روز مادر
دلم ضعف می رود برای دنیای مادری ؛ دنیایی که متعلق به خودت نیستی ... همه جا حضور کسی را احساس می کنی که آنقدر بی پناه است که آغوش تو آرام اش کند ... آنقدر کوچک است که دست های تو هدایتش می کند ... آنقدر ضعیف است که شیره جان تو پرورش اش می دهد ... مادری را دوست دارم چون به بودنم معنا می دهد.. چون ارزشم را به رخم می کشد و یادم می دهد هزار بار بگویم "جانم" و باز هم کم است برای شنیدن "مادر" از امانت خدایم ... مادری را دوست دارم ... هر چند در آینه خودم را نمی بینم ؛ آن زن خسته؛ ژولیده و کم خواب در قاب آیینه را تنها وقتی می شناسم که دست های فرشته ای را به گردنم گره می خورد و با خنده می خو...
نویسنده :
مامان مژگان
12:5













